خبر فوری از صحبت تلفنی حسن (*) و حسین (-):



- دریـــــــــــــــــنگ... دریـــــــــــــــــــنگ...
* الوووو... بفرمائید
- فووووووووت.... فوووووووت
* استغفرالله... مگه خودت خواهر و مادر نداری؟
- نه ندارم. اگه داشتم که به تو زنگ نمی زدم
* ای قربون اون شیرین زبونیت برم
- آخی... خوشت اومد؟ می آی با هم دوست شیم؟
* نه، آقامون گفته با غریبه ها تلفنی دوست نشم. ضمناً من قصد ادامه تحصیل دارم
- پس مرض داشتی به من شماره دادی گفتی زنگ بزن؟
* من تو خیابون به خیلی ها شماره می دم. تو کدومشون هستی؟
- همون که دم در سازمان ملل واستاده بودم. بهت چشمک زدم. اومدی جلو. یادت نمی آد؟
* آهااااااااا. خب زودتر بگو... آره. بیا با هم دوست شیم. من عاشق سیاه ها هستم. تعریفشون رو زیاد شنیدم
- شیطون بلا، تو هم کم زبون باز نیستیااااا
* ببین باراک جان، من الآن تو راه فرودگاه هستم، نمی تونم زیاد صحبت کنم. رسیدم ایران میس بنداز بیام وایبر
- اوکی عزیزم. سفرت بی خطر. امام راحل پشت و پناهت
* بوووووووووووس
- مااااااااچ
* کیس
- هاگ
* ف....ک
- بی تربیت... بی جنبه. از سفر آمریکات فقط همین چیزا رو یاد گرفتی دیگه
* به دل نگیر عزیزم. رسیدم خونه سیر صحبت می کنیم
- باشه عزیزم. فعلاً...
بیب، بیب، بیب
.
.
.
* الو... الو... جمشید تویی؟ جمشید حسابی دلشو بردم. یه دل نه صد دل عاشقم شد. به بچه ها بگو دلارو بکشن پائین. سکه رو بندازن بالا. طلا رو چپ و راست کنن. مردم هم بفرستن وسط بندری برقصن
فعلاً...