تبلیغات
دُرْڪـــٰٓـٱ - نقش انقلاب اسلامی ایران در بیداری جهان اسلام قسمت اول

دُرْڪـــٰٓـٱ

ꜜ دُرکـا یعنی رودِ کوچکــ ، همانــ رود کوچکــ آشنا ، رود کوچکــ زیبایی ꜜ

انقلاب اسلامی ایران به عنوان نقطه آغاز خیزش بیداری اسلامی در نیمه دوم قرن بیستم، شروع دوره جدیدی از ظهور اسلام با رویکرد سیاسی را برای جهان اسلام نوید داده و پیروزی برجسته ترین حرکت اسلامی در این دوره، سایر حرکت های اسلامی در جهان اسلام را به تکاپو واداشت. ذکر این نکته ضروری است که میزان تاثیرگذاری انقلاب اسلامی بر همه جوامع اسلامی یکسان و یکنواخت نبوده، بلکه با توجه به اوضاع خاصّ هر منطقه و نیز قرابت های فکری، فرهنگی و جغرافیایی، درجه تأثیرآن متفاوت بوده است و هر اندازه که ملت ایران در نیل به اهداف انقلابی خود با ملت های دیگر وجه اشتراک داشته اند، به همان نسبت استقبال از این انقلاب گسترده تر بوده است.

به طور کلی آنچه که بر همگان روشن و واضح است، این است که انقلاب اسلامی ایران تاثیرهای گسترده ای را در ورای مرزهای خود داشته و با توجه به پیروان و هواخواهانی که پیدا کرد و به عنوان یک نیروی قابل محاسبه توسط دولت های خارجی و همچنین دولت های منطقه عنوان شده است؛ بدان خاطر که «انقلاب اسلامی در ایران به دلیل جذابیت شعارها، اهداف، روش ها، محتوا، نتایج و سابقه مشترک دینی و تاریخی و شرایط محیط منطقه و بین المللی، پدیده ای تاثیر گذار در جهان اسلام بود». در مجموع تاثیر آن بر سایرین از گرایش و پذیرش ارزش ها و آرمان های انقلاب تا الگوبرداری شیوه ها و روش های اتخاذ شده، از جمله گسترش تظاهرات عمومی علیه نظام های حاکم، در نوسان بوده که این وضعیت زمینه های تهدید سایرین را فراهم آورده بود که در این راستا و در ادامه در صددیم تا به بررسی تاثیر گذاری انقلاب در میان کشورهای مختلف پرداخته و برای سهولت اشاره به این بحث، مناطق مورد بررسی را به 5 قسم عمده تقسیم کرده ایم تا در خلال آنها به نقش انقلاب اسلامی ایران در بیداری جهان اسلام بپردازیم.

 جنوب شرق آسیا

مالزی و اندونزی: درکشورهای اندونزی و مالزی بدلیل وجود جامعه کثرت گرای مذهبی، جنبش های احیای اسلام فعال هستند و همزمان با انقلاب اسلامی، جنبش تجدید حیات اسلام در این منطقه نیز در حال شتاب گرفتن بود و مسلمانان؛ اعم از آنکه در کشورشان اقلیت یا اکثریت بوده اند، نسبت به هویت خود آگاه تر شده بودند. به همین دلیل بر اساس نظر شمار بسیاری از ناظران اسلام معاصر در مالزی و اندونزی، اجماع عمومی بر این است که انقلاب ایران تاثیر مهمی بر عناصر آشنا به مذهب در این کشورها داشت.

انقلاب اسلامی ایران برای مسلمانان آنجا بیش از آنکه به عنوان الگویی اجتماعی و قابل تکرار مطرح باشد، به مثابه منبعی الهام بخش تلقی گردید و موجب تجدید توان حرکت انقلاب اسلامی در این جوامع شد که بازتاب انقلاب در این کشورها دارای دو بعد بوده است: از یکسو پیروزی انقلاب اسلامی و انعکاس رسانه ای آن، موجب تقویت احساس هویت مذهبی در میان مسلمانان و نیز تسریع روند تجدید حیات سیاسی اسلام در این جوامع گردید؛ زیرا تلاش جامعه مسلمان ایران در سرنگونی دولت ضد دینی، تاثیر مثبتی بر آنها داشت که با شکل گیری انقلاب اسلامی در ایران، برخی از ناظران و مفسران رویدادهای اسلامی پیش بینی کردند که کشورهایی همانند مالزی و اندونزی توانند تبدیل به «ایرانی دیگر» گردند.

از سوی دیگر انقلاب ایران توانایی حکومت های مالزی و اندونزی را در توجیه نظارت و سرکوب جنبش های مخالفان اسلام گرا تقویت کرده و آنها نیز برای بی اعتبار ساختن هر گونه مخالفت اسلامی به طرح اتهام هایی، چون اسلام رادیکال، پرداخته و در صدد افزایش تلاش ها در نظارت بر نقش سیاسی آن دسته از نیروهای اسلامی برآمدند که آنها را برای سیاست دولت زیانبار تلقی می کردند. لذا دولت های این دو کشور تلاش کردند تا آنها را از طریق تلفیق مجموعه ای از گزینش، تهدیدها، افزایش مراسم و سخنرانی های مذهبی، و مراقبت و نظارت بیشتر بر فعالیت های مذهبی مهار کنند. در عین حال سعی کرده اند که برخوردی محتاطانه با انقلاب اسلامی داشته باشند و بنا به ملاحظات داخلی و خارجی هر چند در مقاطعی نیز ناگزیر از اصلاح و تعدیل مشی خود به نفع مسلمانان شده اند، ولی همواره تلاش کرده اند که ضمن حفظ روابط رسمی سیاسی با ایران، از طرق مختلف مانع گسترش و تعمیق مفاهیم انقلاب اسلامی در جامعه خویش شوند.

در این راستا در کشور اندونزی از آنجایی که مبلغان مسلمان و سازمان های سیاسی همواره خواستار ابراز حمایت دولتمردان خود نسبت به امام و انقلاب بودند، اما دولتمردان علی رغم سکوت ظاهری خود با نگرانی جدی به انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی می نگریستند؛ بدان خاطر که مسلمانان اندونزیایی میان ایران و کشور خود یکسری شباهت هایی را احساس می کردند که باعث علاقه مندی آنها به انقلاب اسلامی می شد که از جمله آنهاتوان به تلاش ایران برای رهایی از سلطه یک ابرقدرت، به کارگیری درآمدهای نفتی برای توسعه کشور و استفاده از اسلام برای رهایی از چنگ کاپیتالیسم و سوسیالیم در سطح ملی و بین المللی اشاره کرد.

دولت مالزی نیز علی رغم اینکه در کنار قومیت، برای اسلام در حیات سیاسی این کشور نیز اهمیت قایل است، اما هیچ گاه نگرانی خود را از بروز حرکت های اسلامی پنهان نکرده و معمولا رفت و آمد رهبران محلی واسلامی به ایران را زیر نظر داشته و ضمن کنترل روابط دو جانبه، مانع تأثیر سیاسی انقلاب ایران بر مسلمانان کشورش شد؛ زیرا مسلمانان این کشور، با علاقه زیادی حوادث ایران را پی گیری کرده و مجذوب شخصیت امام خمینی شده بودند.

فیلیپین: کشور فیلیپین با اکثریت جمعیت مسیحی، پس از رهایی از استعمار اسپانیا به تدریج تحت حاکمیت آمریکا درآمد. در کشور فیلیپین مسلمانانی که به «مورو» معروف هستند، تنها 5% از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند. بسیاری از مسلمانان در این کشور، سرنگونی شاه ایران را نمونه ای از غضب الهی دانسته و آن را نشانه ای محتمل برای سرنوشت پادشاه خود دانستند.  

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، شاهد تاثیر دامنه انقلاب اسلامی در این کشور هستیم، از جمله اینکه تشکیل حکومت در ایران باعث بیداری، امید و اعتماد به نفس مسلمانان این کشور شد و در واقع این انقلاب برای آنها توانایی اسلام را در رهبری مردم سرکوب شده جهت مقابله با رژیم های فاسد و تحت ستم خارجی آشکار نمود . در این راستا ایران نیز با حمایت از مبارزه جبهه آزادیبخش ملی مورو، گرایش های سیاسی از پیش موجود را قوت دوباره ای بخشیده و خیزش اسلامی را با ایجاد روحیه و حمایت از مبارزات مسلحانه علیه دولت مانیل تشدید کرد و در راستای حمایت از مسلمانان فیلیپین، مبادرت به تحریم صدور نفت به آنجا ورزید. (10) پس از سقوط استبداد «رژیم مارکوس» در سال 1986، روابط طرفین از حالت تیرگی خارج شده و طرفین دارای روابط مبتنی بر صلح و توسعه پایدار شده و در حال حاضر سازمان های فرهنگی ایران نیز به طور وسیعی در آنجا فعال هستند.

 شبه قاره هند

گسترش افکار انقلابی در شبه قاره هند نیز بی تأثیر نبوده و ما در صددیم تا در این منطقه به بررسی بازتاب انقلاب اسلامی در کشورهای افغانستان، پاکستان، هند، کشمیر و بنگلادش بپردازیم.

افغانستان: تأثیر انقلاب اسلامی بر افغانستان، به دلیل اشتراکات فرهنگی و زبانی دو کشور، پیش از پیروزی انقلاب در قالب مقاومت مردم در برابر کودتای کمونیستی طرفدار شوروی نمود یافت. به فاصله 9 ماه پس از وقوع کودتای مارکسیستی در کابل، انقلاب اسلامی در ایران نیز به پیروزی رسید و به سرعت تأثیرهایی در ابعاد مبارزاتی و سیاسی افغانستان بر جای گذارد. همچنین پس از پیروزی انقلاب ایران و اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی نیز ،گروه های شیعه و سنی که اکثرا نام اسلام را حمل می کردند (مجاهدین افغانی)، از انقلاب اسلامی الهام گرفته و بدون شک تأکید این گروه ها به اسلام تحت تأثیر این انقلاب صورت گرفته بود. همزمانی ورود نیروهای ارتش سرخ به افغانستان با اتفاقات داخلی ایران، باعث توجه و عنایت خاص مسئولان انقلاب اسلامی به این سرزمین شد و لذا در کنار آثار عمیق معنوی بر روند جهاد مردم افغانستان، تاکتیک های مبارزاتی مردمی که در جریان مبارزات گسترده مردم مسلمان ایران علیه رژیم شاه به کار گرفته شده بود، بر شیوه مبارزاتی افغان ها نیز تأثیر بسزایی گذارده و قیام های مردمی در شهرهای هرات و کابل در سال 1979 نمونه های اولیه و مهم از شیوه های جهادی مردم مسلمان ایران بود که فضای مبارزه مردم مسلمان افغانستان را دچار تحولی بنیادین کرد و ایران نیز با استفاده از این موقعیت مردمی، به سازماندهی و انسجام گروه های مبارز و جهادی پرداخت.

با خروج نیروهای شوروی از افغانستان، مبارزات مجاهدین افغانی ماهیت دیگری پیدا کرده و از جنبه جهادی و عقیدتی، حالتی سیاسی و اقتصادی به خود گرفت و گروه های جهادی به منظور تقسیم و تثبیت قدرت خویش با یکدیگر به نزاع پرداختند که در نهایت این اختلافات منجر به جنگ داخلی در افغانستان شد. با تداوم مناقشه افغانستان و تضعیف گروه های جهادی، زمینه برای به صحنه آمدن گروه طالبان فراهم شد و آنها با حمایت های قدرت های خارجی، از جمله آمریکا و عربستان برای مدتی در موازنه قدرت از سایرین پیشی گرفتند. از جنبه سیاسی ایدئولوژیک نیز ضمن ارائه قرائت خاصی از اسلام، مدلی هم برای حکومت اسلامی و مملکت داری مطرح کردند که در تقابل با اسلام ناب بوده و لذا به تدریج با توسعه حوزه نفوذ آنها در افغانستان، تمام سرمایه گذاری ایران در افغانستان با مانع مواجه شد. پس از حادثه 11 سپتامبر، گرچه تداوم این روند با فروپاشی قدرت آنها توسط آمریکا دستخوش تغییر و تحول گردید؛ ولی ذکر این نکته ضروری است که ایران همواره با حمایت برخی گروه های اسلامی، به دنبال گسترش آرمان های اسلامی در این کشور بوده است.

پاکستان: پاکستان به عنوان یکی از همسایگان مهم ایران، از لحاظ سیاسی و اجتماعی در معرض تاثیر گذاری انقلاب اسلامی واقع شد. گرچه در توالی و تقارن انقلاب اسلامی، هیجانات مردمی و تخیلات اجتماعی در تأسی از انقلاب در پاکستان چشمگیر بود؛ اما در این کشور نیز هم زمان با انقلاب اسلامی، با کودتای نظامیان به رهبری «ضیاء الحق»، وی با تسلط بر کشور خود سردمدار احیای اسلام گردید که در این خصوص باید خاطر نشان کرد که وقوع چنین امری گرچه احتمال دارد که ناشی از الزام های تاریخی و انگیزه های شخصی باشد؛ ولی علاوه بر آن می توان ادعا نمود که تاکتیکی برای کنترل اسلام گرایی و انقلاب گرایی برخاسته از تحولات ایران بوده است.

هم زمانی کودتای نظامی مذکور با انقلاب اسلامی ایران، نتوانست مانعی برای گسترش افکار آرمانی انقلاب اسلامی ایران در این کشور گردد؛ بدان خاطر که با وقوع انقلاب اسلامی ایران، بارقه امید را در دل مسلمانان به خصوص شیعیانی که خواستار تشکیل حکومت اسلامی و اجرای احکام اسلامی در کشورشان بودند، زنده کرد. گواه بر این مطلب این است که عدم آگاهی شیعیان پاکستان از مکتب تشیع - خلاصه شدن فهم آنها از تشیع اثنی عشری در عزاداری ها و همچنین رواج خرافات در میان آنها - باعث شده بود تا شیعیان در محیط کار و اجتماع، مراکز آموزشی و دانشکده ها مورد تمسخر اطرافیان خود قرار گرفته و شیعه بودن خود را مخفی کنند، اما پس از انقلاب اسلامی از یک سو با گسترش ارتباط شیعیان پاکستان با حوزه های علمیه آنها آگاهی مذهبی عمیق تری پیدا کرده و بدین ترتیب اعتماد به نفس لازم در میان آنها پدید آمد.

با ایجاد آگاهی ناشی از انقلاب اسلامی ایران در میان شیعیان پاکستان، به تدریج آنها با خروج ازحالت انزوا به انسجام و سازماندهی نیروهای خود توجه کرده و در این راستا در آوریل 1979 ،گردهمایی عظیمی را در ایالت پنجاب به رهبری «علامه مفتی جعفر» در اعتراض به نادیده گرفته شدن فقه جعفری در قوانین اسلامی کشور و تحمیل فقه حنفی، برگزار کردندکه این اقدام شیعیان علیه دولت وقت حتی در تاریخ پاکستان بی نظیر بود. آنها با این اقدام ضمن نشان دادن خروج شیعیان از انزوا، خواستار تأثیرگذاری بر سیاستگذاری های کشور شده و یکی از بزرگ ترین ثمرات این اقدام آن بود که ضیاءالحق اعلام کرد که در آینده در همه قوانین کشور فقه جعفری را لحاظ کرده و قانونی مخالف آن تصویب و اجرا نخواهد شد.

در ادامه فعالیت های شیعیان جهت دست یابی به حقوق شیعیان در جامعه پاکستان، دومین اجتماع در جولای1980 در اسلام آباد تشکیل گردید که در آن شیعیان خواستار «تعیین سهمیه مخصوص از پست های مهم دولتی شده و از دولت خواستند که در تبلیغات مذهبی رادیو و تلویزیون به شیعیان نیز به طور مساوی فرصت تبلیغ مذهبشان داده شود». همچنین تجمع دیگری در جولای سال 1987 با سخنرانی «عارف حسین الحسینی» برگزار شد که وی در دفاع از حقوق شیعیان، مطالب بسیار تندی علیه استکبار جهانی، وهابیون و رژیم ضیاءالحق ابراز داشت.

به دنبال بسط نفوذ و قدرت اجتماعی شیعه ناشی از گسترش آگاهی متاثر از انقلاب اسلامی ایران، ترس از الگوبرداری انقلاب اسلامی در پاکستان، سبب بروز عکس العمل هایی از سوی رژیم پاکستان، وهابیت، عربستان سعودی و آمریکا شد. در این زمینه دولت پاکستان نیز برای پیشگیری از تکرار حوادث مشابه انقلاب اسلامی ایران در داخل کشور پاکستان، با توجه به فراهم شدن زمینه های آن توسط شیعیان، سیاست نزدیکی بیشتر به غرب و کشورهای ثروتمند عربی حاشیه خلیج فارس را در پیش گرفت. همچنین گروه های وهابی نیز از سال 1983 خشونت های گسترده ای را علیه شیعیان در این کشور اعمال کردند که از جمله مهم ترین خشونت ها در دهه 1980، می توان به حمله وهابی ها به روستاهای شیعه نشین در شمال پاکستان، ترور مسئولان ایرانی و شهادت عارف الحسینی رهبر شیعیان پاکستان اشاره کرد که در این راستا وهابیون با کمک عربستان برای جلوگیری از نفوذ انقلاب اسلامی در این کشور اقدام های دیگری نیز انجام دادند که کمک های مالی عربستان به دولت پاکستان، اعطای وام های بدون بهره و همکاری های نظامی و امنیتی، تأسیس حوزه های علمیه، دانشگاه ها، کتابخانه ها و مساجد از جمله آنهاست.

در مقابل جمهوری اسلامی ایران نیز همواره فعالیت های زیادی در گسترش افکار انقلابی در پاکستان انجام داده که نتایج مطلوبی را نیز به همراه داشته که مهم ترین آنها عبارتند از: تقویت موقعیت دینی و سیاسی شیعیان در جامعه، به ویژه در برابر دولت سنی، ارتقاء سطح فکری و بینش سیاسی در نسل جوان شیعه، تشکیلاتی تر شدن گروه های شیعی، افزایش اقبال به سمت روحانیت و تقویت این نهاد در میان شیعیان، تقویت روحیه مبارزه و مقاومت اسلامی در برابر حکومت های داخلی و دولت های بیگانه.

 هند: ایران در چشم هندی ها از یک سابقه تاریخی و الهام بخش برخوردار بوده و این امر به طور خاص نزد مسلمانان هند، به خصوص شیعیان این کشور برجسته می باشد. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به عنوان یک پدیده بزرگ و شگرف، از آنجایی که توجه کلیه جهانیان به پتانسیل دینی و سیاسی اسلام جلب شده و اخبار آن در سراسر جهان منتشر شد، لذا مسلمانان هند نیز به عنوان اقلیت تحت فشار در کشور هند، در معرض تاثیر پذیری از آن قرار گرفتند که شاهد این مدعی حضور تعداد زیاد طلبه علوم دینی از کشور هند در ایران است که استقبال آنها از انقلاب اسلامی می تواند ناشی از اهداف گوناگونی باشد؛ از یکسو عرضه انقلاب و تقاضای تاریخی و معنوی مسلمانان محتمل بوده و از سوی دیگر نیز مسلمانان محروم و مستضعف همانند هندی ها که خود را مستحق دریافت حمایت های مادی از مسلمانان ثروتمند همانند ایران و سایر کشورهای خاورمیانه دانسته، احتمال گرایش و تمایل به ایران را دارد.

 کشمیر: بررسی بازتاب انقلاب اسلامی در هند، ذهن همه را به سمت کشمیر معطوف می کند؛ زیرا از لحاظ تاریخی، ایران خاستگاه و پایگاه صدور و تبلیغ اسلام برای آنان بوده است و همچنین وجود عوامل همگرایی بین ایران و مردم کشمیر، از جمله دین، مذهب، فرهنگ، زبان، جغرافیا و... به گونه ای نافذ و جاذب از زمینه های تأثیرگذاری انقلاب بر ساکنین مظلوم کشمیر بوده و  در این کشور که آن را به دلایل فرهنگی - تاریخی «ایران صغیر» خوانده اند، شعارهای انقلاب اسلامی در ناآرامی های این کشور به چشم خورده و اهالی «کشمیر آزاد» به شدت طرفدار انقلاب اسلامی اند. همچنین تأثیر انقلاب اسلامی بر آنها در انتخاب مساجد به عنوان پایگاه های مبارزه و همچنین شعارهای آنها، به وضوح قابل مشاهده بوده و ایران نیز همواره ظلم و تعدی کشور هند را به مسلمانان این کشور محکوم کرده است .

 بنگلادش: شواهد حاکی از این است که انقلاب اسلامی ایران در بین مسلمانان بنگلادش نیز بازتابهایی داشته و زمینه های مساعد بازتاب انقلاب ایران در این کشور ناشی از سابقه تاریخی و سیاسی اسلام در این سرزمین بوده است. اسناد موجود در این زمینه حاکی از آن است که انقلاب اسلامی ایران در این کشور سبب تشکیلاتی شدن اقلیت شیعیان در آنجا شده است (اسناد سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی) و مهم ترین عاملی که منجر به بازتاب انقلاب ایران در آنجا شده، حضور طلاب علوم دینی در مدارس مرکز جهانی علوم اسلامی بوده و در این زمینه تشکیلات دینی که به تاسی از انقلاب اسلامی در آنجا ایجاد شده، به تبلیغ انقلاب اسلامی پرداخته اند .

 آسیای مرکزی، قفقاز و ترکیه

آسیای مرکزی و قفقاز: تاریخ منطقه آسیای مرکزی و قفقاز با فرهنگ اسلامی و سنن ایرانی گره خورده و مناطقی که اکنون به صورت جمهوری های مستقل درآمده اند، در قرون متمادی جزئی از قلمرو ایران بوده اند از این رو ریشه عمیق فرهنگی ایران در منطقه جمهوری های آسیای مرکزی به حدی است که علی رغم تلاش های 70 ساله حاکمیت کمونیسم، هنوز هویت این اقوام بخشی از هویت ایرانی به شمار می رود. عمق این پیوندها نه تنها رهبران جمهوری های شوروی سابق را مجبور به اعتراف های مکرر به قدرت معنوی فرهنگ ایران در این کشورها کرده؛ بلکه بسیاری از مسلمانان این منطقه برای کسب وجهه بیشتر، بارها از علائق شخصی خود به فرهنگ ایرانی دم زده اند و لذا این تمایل در کنار اتخاذ سیاست «نه شرقی نه غربی» و گسترش افکار انقلابی به سایر کشورها، باعث شد تا ایران تهدیدی برای شوروی به حساب آید.

علی رغم مقابله شوروی با نفوذ افکار آرمانی انقلاب اسلامی در این منطقه، اشتراکات دینی، نژادی و فرهنگی این کشورها با ایران، عاملی مهم در تاثیرگذاری انقلاب اسلامی ایران بر این کشورها، تجدید حیات اسلام و تقیّد عملی آنها به اسلام بوده است. انقلاب اسلامی ایران برای آنها یکسری جذابیت هایی داشت که منافع شوروی را در خطر می انداخت که از جمله آنها عبارتنداز: وجهه ضد امپریالیستی انقلاب اسلامی، ماهیت مردمی و وعده های آن مبنی بر کنار نهادن دیوانسالاری فاسد کهن و روی کارآوردن نسل جدید از رهبران جوان مردمی و.... در این راستا وجود عواملی، همچون حضور مردم در مساجد و تبدیل امام خمینی به سمبل سیاسی در این منطقه باعث شده بود تا سیاستمداران شوروی همواره نگرانی خود را از رسوخ اسلام سیاسی - پیامد گریز ناپذیر گسترش رابطه این جمهوری ها با ایران - ابراز کرده و همیشه سعی داشتند که تا حد ممکن مسلمانان مناطق اتحاد شوروی را از ایران دور نگه دارند.

بیداری اسلامی در بین مسلمانان شوروی قبل از آنکه به بلوغ برسد و به یک جریان نیرومند و آشکار سیاسی در مقابله با حزب کمونیست تبدیل شود، با فروپاشی شوروی مواجه شد. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری های جدید مستقل در آسیای مرکزی و قفقاز، تغییر بسیار مهمی به شمار می رفت که می توانست در این موقعیت موجود، اسلام را به عنوان جایگزین مطلوب برای ایدئولوژی کمونیستی مطرح نماید. ترس از تجدید حیات اسلام و گسترش اسلام انقلابی، چنان غرب را به تکاپو واداشت که با تلاش در زمینه های توسعه سیاسی و اقتصادی این منطقه، به کوتاه نگه داشتن دست ایران از منطقه پرداخته و دولت های غربی به خصوص آمریکا سعی نمودند تا با معرفی ترکیه به عنوان کشوری مدرن با تجارت آزاد و جدایی کامل دین از سیاست بعنوان سمبلی برای این جمهوری ها، به طور غیر مستقیم سیاست های خود را در این منطقه دنبال کنند.  

ایران نیز بدلیل درگیری با بحران های ناشی از جنگ، هنوز یک الگوی نظری و عملی شفاف در مورد جامعه و دولت های اسلامی منطقه تدوین نکرده بود که این امر از تاثیرپذیری جمهوری های مسلمان از ایران کاست و در عین حال، اثر گذاری انقلاب اسلامی در این ممالک با چالش و رقابت جدی از سوی کشورهای اسلامی، روسیه، آمریکا، اسرائیل و اروپا روبروبود.  

 ترکیه: ترکیه دروازه اسلام با اروپا و تنها کشور مسلمان همسایه اروپاست. روابط فرهنگی ایران با این کشور، ریشه در قرون طولانی داشته و خاستگاه اصلی این دو کشور که همواره در تمام ابعاد اجتماعی طرفین تاثیرگذار بوده است، ناشی ازاعتقاد مشترک هر دو ملت به دین اسلام بوده است. این دو کشور در قرون گذشته به عنوان امپراطوری های اسلامی همواره رقیب یکدیگر در عرصه های سیاسی و دینی بوده اند؛ بدان خاطر که از یکسو ایران بعد از ترکیه از حیث جمعیت بیشترین ترک زبان را داشته و از سوی دیگر نیز ترکیه جمعیت زیادی از شیعیان علوی را در خود جای می داد که عوامل فوق در کنار مجاورت سرزمینی باعث می شد تا دو امپراطوری بزرگ ایران و عثمانی همواره در عهد صفوی و قاجار با یکدیگر در رقابت باشند.

تشابهات حکومت پهلوی با «کمالیسم» در ترکیه و اهمیت دو کشور در استراتژی های دفاعی و امنیتی غرب، زمینه را برای همگرایی هر چه بیشتر دو کشور فراهم آورده و بدین ترتیب طرفین در پیمان های منطقه ای مشترک عضو بوده و اشتراک منافع دو کشور باعث شد تا روابط نزدیک و صمیمانه ای بین آنها ایجاد گردد.

پیروزی انقلاب اسلامی در کشوری همچون ایران که اشتراکات بسیاری با کشور ترکیه در عرصه های سیاسی و دینی داشت، معادلات را به هم ریخته و بدین ترتیب انقلاب اسلامی به یک تهدید برای کشور لائیک ترکیه تبدیل شد؛ بدان خاطر که ترکیه با دارا بودن جمعیت مسلمان می توانست سر پل نفوذ اسلام گرایی به قفقاز، بالکان و کشورهای اروپایی باشد و همچنین این کشور به دلیل همجواری جغرافیایی و نیز به خاطر اشتراکات قومی، زبانی و مذهبی، اهمیت بسزایی برای ایران داشته است و لذا انقلاب اسلامی ایران تاثیر مثبتی بر مردم ترکیه گذارده و در این زمینه «جمیله کدیور» اظهار می دارد:

اعتقادات دیرینه و اسلامی مردم ترکیه با پیروزی انقلاب اسلامی و مشاهده دفن سلطه آمریکا جانی تازه گرفته بود و آنها با اعتماد به نفس فزاینده دریافتند که استقلال و عزت اسلامی بازگشتنی است ... در این راستا تجدید حیات اسلام در ترکیه، بحران های سیاسی را در این کشور تشدید کرد».بدین ترتیب پیروزی انقلاب اسلامی، دولت ترکیه را با بحران مواجه ساخت و طبعا انتظار می رفت که از سوی ترکیه نیز برای مقابله با امواج انقلاب اقداماتی صورت گیرد. شکل گیری کودتای نظامی 12 سپتامبر 1980 و تقارن آن با انقلاب اسلامی می تواند این فرضیه را تقویت کند که روی کار آمدن نظامیان در ترکیه بخشی از استراتژی مهار انقلاب اسلامی بوده است. شاهد این مدعا این است که ژنرال کنعان اورن» هدف از این کودتا را متوقف کردن روند رو به گسترش اسلام گرایی دانسته و خاطر نشان کرد: «اگر این آتش به موقع خاموش نشود، ممکن است سراسر کشور را فرا گیرد». گرچه این کودتا با هدف مقابله با اسلام گرایی و غیر سیاسی کردن جامعه ترکیه بود؛ ولی نتوانست مانع رشد حرکت های اسلام گرایی و گرایش به حجاب در میان مردم ترکیه گردد؛ بلکه به عکس گروه های اسلام گرای ترکیه بعد از سال 1980 رشد بسزایی داشته و در این راستا ورود و خروج حزب اسلام گرای رفاه، حزب فضیلت و نهایتا حزب توسعه و عدالت به صحنه سیاسی آن کشور، نوعی چالش جدی برای نظام لائیک ترکیه تلقی می گردد

آرشیو


آخرین پست ها


نویسندگان



آمار دُرکا

  • کل بازدید :
  • امروز :
  • دیروز :
  • این ماه :
  • ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :

برچسبها